|
راز های بچه های دانشگاه
پيرامون هرچي بخواي
| ||
|
[ دوشنبه 25 اردیبهشت1391 ] [ 17:43 ] [ hamed ]
[ دوشنبه 25 اردیبهشت1391 ] [ 17:35 ] [ hamed ]
[ دوشنبه 25 اردیبهشت1391 ] [ 17:32 ] [ hamed ]
[ دوشنبه 25 اردیبهشت1391 ] [ 17:27 ] [ hamed ]
[ دوشنبه 25 اردیبهشت1391 ] [ 17:21 ] [ hamed ]
[ دوشنبه 25 اردیبهشت1391 ] [ 17:18 ] [ hamed ]
[ یکشنبه 24 اردیبهشت1391 ] [ 20:51 ] [ hamed ]
[ یکشنبه 24 اردیبهشت1391 ] [ 20:45 ] [ hamed ]
[ شنبه 23 اردیبهشت1391 ] [ 9:47 ] [ hamed ]
[ دوشنبه 18 اردیبهشت1391 ] [ 16:47 ] [ hamed ]
یه روز دلم گرفته بود مثل هوای بارونی از اون هواها که خودت حال و هواشو می دونی اگه بشه با واژه ها حالم و تعریف بکنم تو هم منو شعر منو با همه حست میخونی . . . شنیدن این شعر با صدای ناصر عبداللهی خیلی دلنشینه.روح ادمو می بره به دور دست ها. کلا بارون و هوای بارونی رو خیلی دوست دارم.بابا بزرگم تو یکی از روستاهای استان گیلان یه ویلا داره.این روستا حدود 2000 متر از سطح دریا فاصله داره.من تابستونا میرم اونجا. نزدیک عصر که میشه رطوبت جنگل میاد بالا و مه همه ی روستارو میگیره.صبح زود هم که پنجره ها رو باز کنی ابر وارد اتاقت میشه. اونجا بهشته یه بهشته واقعی. وقتی بارون میگیره میرم تو بالکن روصندلی پدر بزرگم میشینم و فکر میکنم.به گذشته و خاطراتش فکر میکنم. به کسایی که بودن و الان دیگه نیستن.به کسایی که بودن و الانم هستن. فکر کردن به گذشته و درس گرفتن ازش خیلی خوبه.باعث میشه برنامت واسه اینده بهتر باشه الانم که اردیبهشته و دوماه مونده تا تابستون بیاد و من دوباره برم خونه باغ.لحظه شماری میکنم براش. این بود گوشه ای از خاطره ی من از خونه باغ . . . یاعلی [ پنجشنبه 14 اردیبهشت1391 ] [ 15:49 ] [ hamed ]
سلامی دوباره به همه. . . بعداز مدت ها دوباره برگشتم.وب خیلی خاک خورده و سوت و کور شده.دلم برای اینجا خیلی تنگ شده بود. دلم برای نوشته هاتون خیلی تنگ شده.دلم واسه نوشته های وحید تنگ شده که در عین سادگی پرمحتوا بود.آدمو به فکر فرو می برد.بوی غیرت و وطن پرستی میداد.کلا با نوشته های وحید خیلی حال میکردم. دلم واسه ی نوشته های حجت تنگ شده.نوشته هایی که توش از توهین و تخریب دیگران خبری نبود.نوشته هایی که بوی مهر و محبت و انسان دوستی می داد.نوشته هایی که گاهی هم ادمو از کارایی که میکرد شرمنده میکرد. دلم واسه نوشته ها و خاطرات شیرین و باحاله محسن تنگ شده.خاطراتی که بوی رفاقت میداد.یه رفاقت واقعی. دلم واسه نوشته های مهرداد تنگ شده.نوشته هایی که از ته دل زده میشد.نوشته هایی که رک ولی بدون غرض زده میشد و شوخی هایی که توش بود. راستشو بخوایید دلم واسه ی حرفا و نوشته های خودمم تنگ شده بود.حرفایی که حس درونمو می آورد روی نت. تواین مدت خیلی به اتفاقایی که تو این مدت برامون افتاد فکر کردم.حسادت باعث شد ما از هم فاصله بگیریم.به قول معروف چشم خوردیم. یه جمله ی معروف هست که میگه قطاری که ایستاده رو ریل هیچ کس باهاش کاری نداره ولی به قطاری که در حال حرکته سنگ میزنن.مام تو این وب داشتیم حرفامونو فریاد میزدیم که بعضیا چشم دیدن مارو نداشتن و بهمون سنگ انداختن.بماند نمیخوام زیاد وارد مسائل حاشیه ای بشم. اومدم که به امید خدا وب رو سرو سامون بدیم واز این حالت درش بیاریم. داداشای گلم با قدرت تمام برگردیدومنتظر مطالب جدیدتون هستم [ دوشنبه 11 اردیبهشت1391 ] [ 19:58 ] [ hamed ]
زاغکی قالب پنیری دید
[ چهارشنبه 6 اردیبهشت1391 ] [ 21:59 ] [ حجت ]
بچه ها وبلاگمون 1 ساله شد! یک سال ازون موقعی که مهرداد گفت حجت پایه ای یه وبلاگ گروهی بسازیم گذشت! یک سال از روز اول و پست اول وبلاگ گذشت! یادش بخیر ........ یاد همه خوب و بی هاش بخیر [ سه شنبه 5 اردیبهشت1391 ] [ 20:38 ] [ حجت ]
[ شنبه 2 اردیبهشت1391 ] [ 18:14 ] [ hamed ]
[ شنبه 2 اردیبهشت1391 ] [ 18:10 ] [ hamed ]
میگن یه حرفایی همیشه هست که از درد توی سینه است . . . [ شنبه 2 اردیبهشت1391 ] [ 18:5 ] [ hamed ]
[ شنبه 2 اردیبهشت1391 ] [ 18:2 ] [ hamed ]
[ شنبه 2 اردیبهشت1391 ] [ 17:59 ] [ hamed ]
من واقعا تو خلاقیت بعضی از این دخترا موندم.. دختره 150 سانت مفید قد داره؛ کلیپس بسته رو کلش؛ اونم یه 7 سانت مرتفع ترش کرده....!! بعد میگه من با پسرای قد کوتاه دوست نمیشم...!!! [ شنبه 2 اردیبهشت1391 ] [ 17:54 ] [ hamed ]
|
||